تبلیغات
جمال آفتاب - لطیفه

جمال آفتاب

              اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت              باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود 



شنبه 13 شهریور 1389

لطیفه

نویسنده: محمد کاظم   

و همچنین در خزائن است كه شخصى بعد از دعائى سر به سجده نهاده و میگفت : شكراالله شكراالله تا صد دفعه آنرا تكرار كرد پس گفت : اقلش ‍ اقلش و آن را نیز تا ده مرتبه تكرار كرد از او سئوال شد كه این چه معنى دارد؟ گفت : نمى دانم ولى در دعا وارد شده ، و كتاب دعائى را گشود و آن دعا را نشان داد در آن نوشته شده بود كه فلان دعا را بخواند و بعد از آن صد مرتبه شكراالله شكراالله بگوید و اقلش ده مرتبه است یعنى كمتر از ده مرتبه نگوید.
نظیرش این حكایت است
كه شخصى مرده اى را دفن كرده و پس از آن گفت كمى پهن تازه بیاورید و مقدارى پهن بر روى مرده ریخت ، فردى به او گفت این چه معنى دارد؟ گفت : نمى دانم ولى در رساله است رساله را آورد دیدند نوشته است كه مستحب است قبر را كمى پهن تر كنند یعنى وسیعتر نمایند.

امتیاز به این مطلب امتیاز به این مطلب


لینکدونی

نویسندگان

نظرسنجی

    نظر شما در مورد مطالب وبلاگ، چگونه است؟






  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :